زاد روز
دُخی جون
روز ١٢ آبان تولد خاله منیره من هست
اون روز فرصت نبود که بریم پیش خاله ام و در عوض سه روز بعدش از ظهر نهار تا پاسی از شب خونشون بودیم
و تولد خیلی خوبی برپا شد در جمع کوچک خانوادگی
و ماشاا تو سام از همون ابتدای ورودتان مدام سر یخچال بودید تا در اولین فرصت کیک تولد را دست بزنید و تست کنید
دیگه موقع تولد بازی مهار کردنتون خیلی سخت بود

ولی چه شب خوبی بود بارونی بارید که لذت دنیا را بردیم
منو صوفیا ( نوه خاله منیره) رفتیم زیر بارون...چه کیفی داشت اون میدویید تا سر کوچه و منهم عشق میکردم از این رحمت
شما دوتا رو از پنجره رو به خیابون جوری گرفته بودیم که بتونید باریدن بارون رو ببینید
فقط حیف که این حفاظ پنجره به شما اجازه نمیداد بیشتر از یک حدی دستاتونو ببرید بیرون
ولی باز هم خودش غنیمت بود

فقط چند لحظه تو و سام را بردیم زیر بارون
اون پسرۀ فسقل که زبونش را در آورده بود و سرشو بالا میگرفت و میگفت آب
و تو هم مات و حیران فکر میکردی مگر میشه بیرون از خونه هم دوش حمام باشه
جل الخالق ا


زاد روز
